دی ۰۵

تبدیل سیئات به حسنات (قسمت اول)

تبدیل یا تکفیر

23

تفسیر آیۀ مبارکۀ إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا (فرقان- ۷۰ )
پس از این که انسان مرتکب خطایی شد خداوند راهی به عنوان توبه در پیش پای انسان قرار داده است که به وسیلۀ آن بتواند آثار گناه و خطا را پاک کند.
در آیات قرآنی در اکثریت قریب به اتفاق موارد، بعد از تحقق توبه با جمع شرایطش از طرف بنده، خداوند گناهان او را می پوشاند و این عمل را تکفیر[۱] می نامند . در قرآن حدود ۱۴ آیه در مورد تکفیر گناه آمده است.

به علت این که انسان دارای حافظه و خاطره است ، تکفیر گناهان در این عالم جزو سنت های الهی نمی باشد و معمولا گناهی که انسان در این عالم انجام داده،ممکن است تا آخر عمر از خاطرش محو نشود، اما در قیامت تائب حقیقی به یاد گناهانش نمی افتد تا دچار شرمندگی و حزن نگردد، چرا که در بهشت مقام  “لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ: دوستان خدا نه بیمی دارند و نه اندوهناک می شوند (یونس – ۶۲)” حاکم است. حتی در آنجا خداوند گناهان را از یاد فرشتگان مأمور شخص هم می برد. از امام صادق علیه السلام آمده هرگاه توبه کاملا خالص باشد، خداوند آنچنان آثار گناه را می پوشاند حتی فرشتگانی را که مامور ثبت اعمال او هستند به فراموشی وا می دارد و به اعضاء پیکر او که مامور گواهی بر اعمال وی در قیامتند دستور می دهد که گناهان او را، مستور دارند، و به زمین که گناه بر آن کرده و گواه بر عمل او در قیامت است نیز فرمان می دهد که آن را کتمان کند به گونه ای که روز قیامت هنگامی که در صحنه رستاخیز حضور می یابد، هیچ کس و هیچ چیز برضد او گواهی نخواهد داد. 
متن حدیث چنین است:
” اذا تاب العبد توبه نصوحا احبه الله و ستر علیه فی الدنیا و الآخره فقلت و کیف یستر علیه؟ قال ینسی ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب و یوحی الی جوارحه اکتمی علیه ذنوبه، ویوحی الی بقاع الارض اکتمی ما کان یعمل علیک من الذنوب فیلقی الله حین یلقاه ولیس شی ء یشهد علیه بشی ء من الذنوب.”(اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۴۳۰ (باب التوبه، حدیث ۱٫)
مقام تکفیر بعد از پذیرش گناهان مقام کوچکی نیست، و دعای مومنان  در دنیا” ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار”می باشد و بابا طاهر هم چهارده معصوم علیهم السلام را برای چشم پوشی از گناهان واسطه قرار می دهد.
                              خداوندا به حق هشت و چارت         زما بگذر شتر دیدی ندیدی (بابا طاهر)
اما در یک آیه از قرآن سخن از تبدیل گناه به حسنات آمده است. این آیه در طول تاریخ اسلام موجب اختلاف نظر های زیادی در بین مفسرین شده است، چرا که از یک طرف به صراحت  در متن آیه، تبدیل سیئات به حسنات آمده است. (یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ ) و از طرف دیگر در آیات قبلی سخن از کبائری مانند قتل و زنا و کفر آمده است که تبدیل آن ها به حسنات مخالفشان، با اصول اولیۀ عقلی و  آیات قرآنی و عدل الهی سازگار نیست. همچنین تبدیل گناهان آن چنانی با آیات دیگر قرآن هم سازگار نمی باشد، چرا که اگر زشت ترین اعمال در صورت توبه  تبدیل به اعمال زیبای مخالفشان بشود, پس آیات نکفیر در مورد کدام گناهان صادق خواهد بود. هم چنین  از نظر اجرای عدل الهی, اگر قرار بر تبدیل گناهان باشد، آن گاه دو نفری که در تمام اعمال یکسان بوده الا این که یکی مرتکب گناهان کبیره ای مانند قتل و زنا و کفر شده و توبه کرده و دیگری آن گناهان را انجام نداده باشد، و یا این که هر دو مرتکب چنان گناهانی شده اما یکی هزاران مرتبه بالاتر از دیگری آن ها را انجام داده است ، در صورت تحقق توبه از سوی هردو و تبدیل گناهان کسی که آن ها را انجام داده، خداوند مقام آن که را که گناه بیشتری کرده، بالاتر از کسی قرار خواهد داد که یا گناهی نکرده و یا گناهان کمتری انجام داده است.
در این مورد هم حدیث از ابوهریره نقل شده است که روزی رسول ( ص) فرمود که فردای قیامت جماعتی از گناه کاران تمنا می کنند که کاشکی سیئات را بیشتر کردمی، ما گفتیم یا رسول الله ایشان چه کسانی باشند، فرمود آن که سیئات ایشان به حسنات بدل کنند.( منهج الصادقین – ۶/۴۲۱ )
در روایتى از ابوذر از پیامبر اسلام صلوات الله مى‏خوانیم: روز قیامت که مى‏ شود بعضى از افراد را حاضر مى‏کنند، خداوند دستور مى‏دهد گناهان صغیره او را به او عرضه کنید و کبیره‏ ها را بپوشانید، به او گفته مى‏شود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادى، و او به آن اعتراف مى‏کند، ولى قلبش از کبائر ترسان و لرزان است.در اینجا هر گاه خدا بخواهد به او لطفى کند دستور مى‏دهد بجاى هر سیئه حسنه‏ اى به او بدهید، عرض مى‏کند پروردگارا! من گناهان مهمى داشتم که آنها را در اینجا نمى‏ بینم.ابو ذر مى‏گوید: در این هنگام پیامبر ص تبسم کرد که دندانهایش آشکار گشت سپس این آیه را تلاوت فرمود” فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ “( نور الثقلین ۴/۳۳ ) ( به نقل از تفسیر نمونه ۱۵/۱۶۱ )
در این دو حدیث چند نکته مشهود است: اولا چرا باید گناهان صغیره را نپوشانند و کبائر را بپوشانند؟ مگر کبائر چه خصوصیاتی دارند که عزیز و دردانه می شوند، آیا فقط به خاطر این که قبل از آیۀ تبدیل ،کبائری چون قتل و زنا و کفر آمده اند؟ ثانیا مگر انسان بعد از توبه آرزوی انجام آن گناه را می کند که در قیامت عده ای آن آرزو را می کنند؟ ثالثا از نظر عدل الهی هم این سازگار نیست که گناه کار هر چقدر گناهش بیشتر باشد در صورت توبه حسنات بیشتری داشته باشد،اگر چه خداوند قادر است هر کاری انجام بدهد و به قول اشاعره اگر در قیامت همۀ انبیا و اولیا را به جهنم برده و بدکاران را به بهشت ببرد،کسی حق اعتراض ندارد اما از نظر شیعه عدل از اصول دین  است و کارهای خداوند از روی عدالت است . رابعا این حدیث با آیات قرانی هم سازگار نمی باشد، چرا که در همۀ آیات قرآنی ، به جز آین آیه، سرنوشت گناهان ( در صورت توبه حقیقی ) تکفیر می باشد، پس چگونه بزرگترین گناهان تبدیل می شود؟ اگر گفته شود گناهان کوچکتر هم در صورت توبه تبدیل می شود، پس جایگاه تکفیر کجاست؟
نظر مفسرین در مورد تبدیل سیئات به حسنات:
علامۀ  طباطبائی نظر مفسرین گذشته را در چند مورد، خلاصه کرده و سپس نظر شریف خود را بیان کرده اند، برای مراعات اختصار آن ها را از تفسیر المیزان نقل می کنیم:
“اما اینکه تبدیل گناهان به حسنه چه معنا دارد؟ مفسرین وجوهى ذکر کرده اند: بعضى گفته اند: خداوند گناهان سابق ایشان را با توبه محو مى کند و اطاعتهاى بعدى ایشان رامى نویسد، در نتیجه به جاى کفر و قتل به غیر حق و زنا، داراى ایمان و جهاد – یعنى قتل به حق – و عفت و احصان مى شوند.
بعضى دیگر گفته اند: مراد از سیئات و حسنات ، ملکاتى است که از آن دو در نفس پدید مى آید، نه خود آنها و خدا ملکه بد آنان را مبدل به ملکه خوب مى سازد.
بعضى دیگر گفته اند: مراد از سیئات و حسنات ، ثواب و عقاب آنها است ، نه خود آنها و خدا از چنین کسانى عقاب قتل و زنا را مثلا برداشته ثواب قتل به حق و عفت مى دهد.
لیکن خواننده عزیز خودش به خوبى مى داند که این وجوه در یک اشکال مشترکند و آن این است که : کلام خداى را از ظاهرش ‍ برگردانده اند، آن هم بدون هیچ دلیلى که در دست داشته باشند.
زیرا ظاهر جمله : ((یبدل اللّه سیئاتهم حسنات ))، مخصوصا با در نظر داشتن اینکه در ذیلش فرموده : ((و خدا غفور و رحیم است ))، این است که : هر یک از گناهان ایشان خودش مبدل به حسنه مى شود، نه عقابش و نه ملکه اش و نه اعمال آینده اش ، بلکه یک یک گناهان گذشته اش مبدل به حسنه مى شود، این ظاهر آیه است ، پس باید با حفظ این ظاهر چاره اى اندیشید.” (ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج ۱۵، ص۳۳۵)
صاحب قاموس قرآن هم مانند بقیۀ مفسرین، تبدیل سیئات به حسنات را پذیرفته و چگونگی تبدیل را توجیه می کنند و می فرمایند:”مثل روشن تبدیل سیئات به حسنات،کثافات و زباله هایی است که پس از تحولات بسیار در مزرعه ها به صورت کود ریخته می شوند و به میوه های شیرین و حبوبات لذیذ مبدل می گردند.
بعد می فرمایند از ظاهر آیه نمی توان دست برداشت، خوشا به حال آن ها که از بدی ها توبه کرده و و در ایمان و عمل استقامت می ورزند که زهرها از برای آن ها مبدل به شهد خواهد شد.ساعتی چند که با لهو و لعب گذرانده اند، خواهند دید که خدا آن را به نماز و تلاوت قرآن مبدل کرده است.” (قاموس قرآن، ج۱،ص ۲۸۶) 
البته اگرچه صاحب قاموس قرآن مثال خوبی آورده و موضوع را قابل درک و فهم می کند اما بایستی این را هم در نظر گرفت که مثال پایۀ استدلال نمی شودو اگر برهانی بر خلاف آن اقامه شود ، مثال رنگ می بازد.
علامه طباطبایی برای رفع مشکل این گونه بیان می کنند که:
” باید ببینیم گناه چیست؟ آیا خود عمل ناشایست گناه است و در مقابل خود فعلى دیگر حسنه است و یا آنکه نفس فعل و حرکات و سکناتى که فعل از آن تشکیل شده در گناه و ثواب یکى است و اگر یکى است- که همین طور هم هست- پس گناه شدن گناه از کجا و ثواب شدن عمل ثواب از کجا است؟ 
مثلا عمل زنا و نکاح (ازدواج) چه فرقى با هم دارند که یکى گناه شده و دیگرى ثواب، با اینکه حرکات و سکناتى که عمل، از آن تشکیل یافته در هر دو یکى است؟ و همچنین خوردن که در حلال و حرام یکى است؟ اگر دقتى کنیم خواهیم دید تفاوت این دو در موافقت و مخالفت خدا است، مخالفت و موافقتى که در انسان اثر گذاشته و در نامه اعمالش نوشته مى شود، نه خود فعل، چون نفس و حرکات و سکنات که یا آن را زنا مى گوییم و یا نکاح، به هر حال از بین مى رود و تا یک جزئش از بین نرود، نوبت به جزء بعدى اش نمى رسد و پر واضح است که وقتى خود فعل از بین رفت عنوانى هم که ما به آن بدهیم چه خوب و چه بد از بین می رود. و حال آنکه ما مى گوییم: عمل انسان چون سایه دنبالش هست، پس مقصود آثار عمل است که یا موجب عقاب می شود و یا ثواب و همواره با آدمى هست تا در روز قیامت که نهان ها آشکار می شوند، خود را نمایان کند. این را نیز مى دانیم که اگر ذات کسى شقى و یا آمیخته به شقاوت نباشد، هرگز مرتکب عمل زشت و گناه نمى شود، (همان حرکات و سکناتى را که در یک فرد شقى به صورت زنا در مى آید، انجام مى دهد، بدون اینکه زنا و کار زشت بوده باشد) پس اعمال زشت از آثار شقاوت و خباثت ذات آدمى است، چه آن ذاتى که به تمام معنا شقى است و یا ذاتى که آمیخته با شقاوت و خباثت است. حال که چنین شد، اگر فرض کنیم چنین ذاتى از راه توبه و ایمان و عمل صالح مبدل به ذاتى طیب و طاهر و خالى از شقاوت و خباثت شد و آن ذات مبدل به ذاتى گشت که هیچ شائبه شقاوت در آن نبود، لازمه این تبدل این است که آثارى هم که در سابق داشت و ما نام گناه بر آن نهاده بودیم، با مغفرت و رحمت خدا مبدل به آثارى شود که با نفس سعید و طیب و طاهر مناسب باشد و آن این است که: عنوان گناه از آن برداشته شود و عنوان حسنه و ثواب به خود بگیرد. (ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج ۱۵، ص۳۳۷ )
اما این که آیا می توان از منظری دیگر به این آیه نگریست که مخالف عقل و آیات قرآنی نباشد؟ و به فرمودۀ علامه طباطبایی خود گناه تبدیل به حسنه شود؟
  ۱- تکفیر در لغت به معنای پوشاندن است چنانکه به کشاورز، کافر می­گویند زیرا دانه را بوسیله خاک می­پوشاند و در آن پنهان می­کند (ابن فارس، احمد، معجم المقاییس فی اللغه، تحقیق شهاب الدین ابوعمرو، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵قمری، ذیل واژه «کفر») و در اصطلاح به این معناست که طاعت موجب محو شدن و پوشاندن گناهان می­شود. (حمصی رازی، محمود، المنقذ من التقلید، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۴قمری، ج۲، ص ۴۲؛ سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، قم، موسسه امام صادق( ع)، ۱۴۱۸ قمری، ص ۴۶۳ )

1 comment

    • رزاقی on اسفند 5, 1396 at 7:29 ق.ظ
    • پاسخ

    با سلام
    مرسی خیلی خوب و جامع بود

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس پست الکترونیکی شما منتشر نمی‌شود.