فروردین ۳۱

تثبیت مرکزی

مدت هاست که روانشناسان اعلام کرده اند که انسان به وسیلۀ حرکت از جهان خارج اطلاع پیدا می کند. این گفته در مورد حرکت واقعیت بزرگی است، اما چشم پزشکان امروزی کمترین توجهی به این نکته نکرده اند. آنان فقط به این بسنده می کنند که برای تسکین مشکلات بینایی بیماران خود عصای زیربغل تجویز بکنند. اما دکتر بِیتس نخستین کسی بود که به این نکتۀ مهم متوجه شد.
پیش از توضیح روش های دکتر بِیتس که هدف آن ها ایجاد تحرک در چشم است، به اختصار به توصیف شرایط ذهنی و فیزیولوژی این روش ها می پردازیم.(هاکسلی، ۱۳۸۴، ص۸۵)

توجه پرتحرک است و پیوسته از یک بخش شیئ فیزیکی ادراک شونده به بخش دیگر و از یک جنبۀ فکر مورد بررسی به جنبۀ دیگر در حرکت است. تا جایی که به دیدن مربوط می شود، حرکت پیوستۀ ذهن با حرکت پیوستۀ دستگاه حس کننده همراه است. و علت آن را باید در ساختمان چشم جست و جو کرد که تصاویر کاملا واضح را فقط در بخش مرکزی شبکیه به نام لکۀ زرد (Macula Lucea) ثبت می کند و دقیق ترین نقطۀ لکۀ زرد، فرورفتگی مرکزی (Fovea Centralis) است. (هاکسلی، ۱۳۸۴، ص۸۶)
ما فقط قسمت کوچک از جسمی را که مستقیما از مرکز چشم [۱]به آن نگاه می کنیم، واضح تر از همه می بینیم. اما این یک استثنایی دارد و آن این که در شب که نور کم است دقیقترین و روشن ترین تصویر را از طریق بخش های بیرون شبکیه می بینیم. این واقعیت را سال ها پیش ستاره شناسان کشف کرده اند که وقتی به صورت مستقیم به یک صورت فلکی نگاه می کنند بقط ستاره های درخشان تر را می بینند. اگر نگاهشان را به طرف دیگر صورت فلکی بگردانند، ستاره های کم نور را خواهند دید. به گفتۀ فرانکوا آرگو [۲]فیزیکدان برجستۀ فرانسوی: ” برای دیدن چیزی که نور کمی به آن تابیده نباید به آن نگاه کرد” لذا وقتی در جادۀ تاریکی راه می روید، نباید مستقیما به جلو نگاه کرد، چون در آن صورت اشیاء تیره تر ی را که پیش رویتان قرا دارند، نخواهید دید. اما اگر سر را ابتدا به یک طرف و سپس به طرف دیگر برگردانید، آن چه را که درست در برابر شما قرار دارد، با گوشۀ چشم خواهید دید. (هاکسلی، ۱۳۸۴، ص۸۶)
 در مورد دید در نور روز یا نور مصنوعی، عکس این صادق است. در روشنایی انسان فقط آن قسمت از شیئ یا محیط قابل رؤیت را واضح تر خواهد دید که تصویرش بر لکۀ زرد و فرورفتگی مرکزی افتاده باشد. شکل تصاویر که به وسیلۀ کناره های شبکیه ثبت می شوند، در مقایسه با تصاویری که به وسیلۀ ناحیۀ خیلی کوچک مرکزی ثبت می شوند، از وضوح کمتری برخوردارند و رنگ آن ها نیز از دقت کمتری برخوردار است.
وقتی از فاصلۀ ۳۵ سانتی متری که برای مطالعه مناسب است، به یک صفحه نگاه می کنیم، می توان تمام صفحه را دید، اما فقط دایره کوچکی به قطر ۱٫۲۵ سانتی متر را واضح تر از بقیۀ جاها می بینیم و آن جایی است که توسط ماکولا یا لکۀ زرد دیده می شود و بالاترین حد دید به حرفی در مرکز دایره است. این حرف نمایندۀ آن بخش از کل محیط قابل رویت است که تصویرش در هر لحظۀ معینی بر فرورفتگی مرکزی می افتد. به عبارت دیگر دایره ای به قطر ۱/۲۵ سانتیمتر نمایندۀ آن قسمتی است که تصویرش بر لکۀ زرد پیرامون فرورفتگی مرکزی می افتد و بقیۀ صفحۀ چاپی به وسیلۀ بخش های بیرونی شبکیه ثبت می شود، در نتیجه از وضوح کمتری برخوردار است. (هاکسلی، ۱۳۸۴، ص۸۷)
به خاطر وضوح در منطقۀ ماکولاست که هر حرکتی در توجه، الزاما تحرک متناظر چشم ها را به دنبال دارد، به عبارت دیگر وقتی توجه خود را از نقطه ای به نقطۀ دیگر بر می گردانیم، چشممان هم به طبع آن به همان نقطه جلب می شود. زیرا وقتی توجه ذهن به نقطه ای جلب می شود،چشم ها خودبخود و ناخودآگاه طوری حرکت داده می شوند که آن بخش توجه شده بیشترین وضوح را داشته باشد. توجیه فیزیولوژیک مسئله این طور است که وقتی به جایی توجه می کنیم، پرتوهای بازتاب از آن شیء مستقیما بر فرورفتگی لکۀ زرد بیفتند، در این صورت است که به اصطلاح آن شیئ را با تثبیت مرکزی و به بیان دیگر با حداکثر وضوح می بینیم. اینجاست که لازم می آید نگاه با حرکت های ریز و سریع چشم، از نقطه ای به نقطۀ دیگر جابجا شود وگرنه چشم نمی تواند همۀ قسمت های شیئ را به طور واضح ببیند.
بنابراین حالت طبیعی ذهن برگزیننده و ادراک کننده، حرکت است و به سبب لزوم تثبیت مرکزی، حالت طبیعی چشم حس کننده نیز حرکت می باشد. در شیرخوارگی وکودکی بیشتر مردم به طور ناآگاه یاد می گیرند که چشم و ذهن خود را در حالت تحرک قرار دهند و با تثبیت مرکزی حس کنند. اما متاسفانه با گذشت زمان به دلایل گوناگونی مانند اضطراب و…ممکن است عادت های صحیح استفاده از چشم از بین می روند و “من آگاه” در کارکرد طبیعی چشم اختلال ایجاد می کند. در نتیجه به جای این که توجه با حرکتی پیوسته و راحت از نقطه ای به نقطۀ دیگر حرکت کند، به شکل ثابت هدایت می شود، در این حال است که نگاه دیگر جابه جا نمی شود، بلکه چشم خیره می ماند. کارکرد غلط وفشارهای روانی و فیزیکی ایجاد می کند و این فشارها انحرافات بیشتری ایجاد می کنند. دستگاه بینایی به علت فشار و کارکرد غلط کج و معوج می شود و باعث خصاهای انکسار و سایر عارضه های نامطلوب فیزیکی در چشم می شوند. دید تار می شود و با گذشت زمان عادت های بینایی نادرست ریشه دارتر می شوند و چشم ها خصوصا زمانی که عینک زده شود، قدرت خود درمان و مقاومتشان را از دست می دهند. (هاکسلی، ۱۳۸۴، ص۸۸)
بعضی اوقات عادت تثبیت مرکزی به علت بیماری های چشم در شیرخوارگی ایجاد نمی شود، اما اغلب موارد این عادات از ابتدا کسب می شود و بعد ها از دست می رود وعلت آن اغلب اوقات دخالت آگاهانۀ “من” است که در نتیجۀ ترس ها و نگرانی ها، آرزوها، غصه ها و بلندپروازی هایش، همواره در عملکرد طبیعی اندام های فیزیکی سیستم عصبی  و ذهنی اختلال ایجاد می کند.
اگر شخص تحت تثبیت مرکزی نگاه نکند، بعد از مدتی لکۀ زرد و فرورفتگی مرکزی به علت عدم استعمال، تا حدودی حساسیت طبیعی خود را از دست می دهد. از طرف دیگر تلاش برای دیدن واضح اشیاء و این که همه چیز را با وضوح یکسان با همۀ بخشهای شبکیه ببیند، باعث تحریک بیش از حد یک قسمت یا همۀ قسمت های خارج از مرکز [۳]می شود، که سعی می کند برای افزایش وضوح دید حساسیت خود را افزایش دهد. گاه کار جایی می رسد که فرد در حاشیه های بیرونی شبکیه برای خود یک لکۀ زرد کاذب درست می کند. در این صورت شخص زمانی به دید واضح می رسد که به جای نگاه کردن از روبه رو، با زاویۀ کجی به شیء نگاه کند. این دید اس گوشۀ چشم به هیچ وجه نمی تواند مانند نگاه کردن تحت تثبیت مرکزی، با وضوح کامل باشد، اما به علت این که لکۀ زرد به علت عدم استعمال و عادات غلط بینایی، حساسیت خود را از دست داده، این بهترین موقعیتی است که چشم و ذهن می تواند داشته باشد.
بدون نگریستن تحت تثبیت مرکزی دید طبیعی ممکن نیست، برای این منظور باید اشخاصی که تثبیت مرکزی شان مشکل داشته و یا تحت تثبیت برون مرکزی مفرطی می بینند، احتمالا به مربی با تجربه ای نیازمندند و یا روش هایی را که در ذیل گفته می شود، به کار ببندند و به خودشان کمک زیادی بکنند. (هاکسلی، ۱۳۸۴، ص۹۱)
روش های آموزش حرکت به چشم و ذهن
تثبیت مرکزی را هم به روش مستقیم می توان آموخت و هم غیر مستقیم. مستقیم این که به شخص یاد داد که نمی توان تمام قسمت های یک شیئ را در آن واحد واضح دید. غیر مستقیم این که عادت تحرک و جنبش را در چشم و ذهن ایجاد می کنند. روش هایی که ذهن را به جابجاکردن توجه وادار کند و چشم را وادار می کند که حساسترین ناحیه اش را از نقطه ای به نقطۀ دیگر شیئی که به آن نگاه می کند، حرکت دهد در روش مستقیم ممکن است فشارهای که بیمار از آن رنج می برند، افزایش یابد، لذا بهتر است از روش غیر مستقیم استفاده شود. مانند Palming یا پوشاندن چشم ها با دست ها که بهترین روش آن است که صحنه های خوشایند زندگی را در ذهن خود مجسم کرده و از آن طریق به درک سیاهی کامل رسید. (هاکسلی، ۱۳۸۴، ص۹۳)
وقتی انسان تحت فشار روانی در دیدن قرار می گیرد، تثبیت مرکزی را از دست می دهد. فردی که بینایی سالم و کاملی دارد، فقط جایی را که بدان می نگرد، بهتر و واضح تر می بیند. این محل دید بسیار کوچک و ریز است. به این معنی که هنگام نگریستن به یک حرف سیاه یک نقطۀ بسیار ریز از آن را سیاه تر از بقیه می بیند. چشم و ذهن انسان تنها می تواند یک نقطۀ بسیار ریز را در آن واحد بهتر ببیند. این نقطۀ ریز را می توان تمرین داد و ریزتر نمود. هر قدر حساسیت ذهنی انسان بیشتر به نقطۀ مرکزی شبکیه میل کند، ذهن در آرامش بوده و بینایی واضح تر خواهد شد. تنها یک راه برای دیدن درست وجود دارد و آن دیدن تحت تثبیت مرکزی می باشد.
چشم و ذهنِ تجسمی انسان ارتباط یک به یک با هم دارند، به این معنی  که چشم  انسان همان طور می بیند که ذهن او. اگر قادر به تجسم به طریق تثبیت مرکزی باشید، می توانید بینایی خود را به سرعت درمان کنید. کافی است تجسم شما درست کار کند، چشم شما هم درست خواهد دید.
تثبیت مرکزی در ساخار فیزیولوژیکی چشم نیز نمایان است. شبکیه چشم از یک سری سلول های مخروطی تشکیل شده است. مرکز شبکیه کمی گودی دارد و دارای مقدار زیادی سلول مخروطی می باشد. این نقطه را اصطلاحا فوویا (Fovea) می نامند. بینایی در این نقطه بسیار بهتر از جاهای دیگر شبکیه است. اگر ذهن تجسمی دارای تثبیت مرکزی باشد، عمل تطبیق به درستی انجام پذیرد.
برای فهم بیشتر از تثبیت مرکزی ترجمۀ فصل ۱۱ کتاب بینایی کامل بدون عینک دکتر ویلیام بیتس (۱۹۲۰)[۴] را در اینجا می آوریم:
چشم یک دوربین مینیاتوری است و در موارد بسیاری به دوربین عکاسی شباهت دارد. ولی از یک جهت تفاوت مهمی با این دستگاه دارد. حساسیت فیلم دوربین عکاسی در تمام قسمت ها مشابه هم است، در حالی که شبکیۀ چشم دارای یک نقطه است که بیشترین حساسیت را دارد و بخش های دیگر آن حساسیت کمتری نسبت به آن نقطه دارند. این حساس ترین نقطه به اصطلاح هستۀ مرکزی [۵]نامیده می شود.
با این که شبکیه یک پوستۀ بسیار نرم است، ضخامتش از یک هشتم اینچ تا نصف آن مقدار متغیر است. شبکیه از نه لایه تشکیل یافته است که به نظر می رسد. تنها یکی از آن ها مسئول دریافت نور و بینایی است. این لایه از سلول های میله ای و مخروطی تشکیل یافته که به طور ناهمگن در آن توزیع شده است. در مرکز شبکیه یک برجستگی گرد و کوچک به رنگ زرد وجود دارد که آن را لک زرد[۶]می نامند. در مرکز این لک، فوِیا [۷]قرار دارد که یک تورفتگی از رنگ تیره تر است. در این نقطه هیچ سلول میله ای وجود ندارد و سلول های مخروطی طویل تر و به هم فشرده تر شده اند. لایه های دیگر در اینجا به طور کامل نازک شده و ناپدید می گردند، به شکلی که این سلول های مخروطی بر روی لایۀ نازکی از آن ها قرار دارند. در اطراف مرکز فویا سلول های میله ای تا بخش های محیطی شبکیه افزایش می یابد. عملکرد دقیق این سلول ها هنوز مشخص نیست.[۸] ولی واقعیت این است که مرکز فویا بهترین محل شبکیه برای دیدن است. با دور شدن از این منطقه، دقت بینایی کاهش می یابد. به همین دلیل، چشم سالم تنها یک قسمت کوچک از چیزها را بهتر می بیند و بقیه قسمت ها را بد می بیند. وقتی چشم این طور نبیند، اشکالات عملکردی و فیزیولوژی را به همراه می آورد. اصطلاحا این گونه بیماران تثبیت مرکزی[۹] خود را از دست داده اند.
زمانی که بینایی سالم است، حساسیت فویا عادی است ولی هنگامی که بیناییی دچار مشکل است، حساسیت آن کاهش یافته و چشم انسان در بقیۀ جاهای شبکیه نیز به همان میزان خوب یا حتی بهتر از آن می بیند.
برخلاف آن چه که عموما تصور می گردد، بخشی از شبکیه که بهترین وضوح را دارد، بسیار کوجک می باشد. در کتاب های مختلف می نویسند که مساحت حدود ۵/۱ سانتی مترمربع را می توان از فاصلۀ تقریبا ۶ متری به صورت کاملا  واضح دید، در حالی که هر کس سعی کند چنین مساحتی را از این فاصله به وضوح یکسانی ببیند، سریعا نزدیک بین می شود. حقیقت این است که هر چه قدر مساحت این بخش از شبکیه که دارای بیشترین وضوح دید است کاهش یابد تا به یک نقطۀ بدون مساحت میل نماید، بینایی بهتر خواهد بود.
ازدست رفتن عملکرد صحیح بینایی را می توان ناشی از یک نوع کنش و آشفتگی روانی دانست. اکثر بیماری های فیزیولوژی و عملکردی چشم با از دست رفتن تثبیت مرکزی توام می باشد. هگامی که ذهن تحت فشار است، چشم هم دچار اختلال می گردد. ابتدا مرکز بینایی با توجه به نوع و شدت هشار روانی، خاصیت خود را کم و بیش از دست می دهد. اگر این کشش و فشار به اندازۀ کافی قوی باشد، تمام یا بخش بزرگی از شبکیه را در برمی گیرد. هنگامی که مرکز بینایی از دست رفت، بیمار دیگر نمی تواند جایی را که بدان می نگرد، خوب ببیند، بلکه کل اشیاء یا حتی اشیاء دیگری را که بدان ها نمی نگرد، می بیند. این بدان علت است که حساسیت شبکیه حالا دیگر در تمام بخش ها تقریبا برابر است، یا شاید هم در بخش های ببیرونی حساسیت آن بیشتر باشد. بنابراین، بیمار نمی تواند جایی را بهتر ببیند که بدان می نگرد.
برخی مواقع این مساله آنقدر جدی است که وقتی بیمار به شیء مربوطه نمی نگرد، باز هم آن را خوب می بیند. در یکی از موارد، بیمار فقط می توانست با حاشیۀ شبکیه در قسمت نزدیک بینی ببیند. به عبارت دیگر نمی توانست که انگشتان خود را در روبروی خود ببیند، بلکه می توانست انگشتان خود را هنگامی که در قسمت بیرونی چشم خود قرار می داد؛ ببیند. با این وجود خطای دید او کم بود، این نشان می دهد که با این که تمام خطاهای دید یا عدم تثبیت مرکزی[۱۰] همراه می باشد، کشش هایی که باعث هر کدام از این بیماری ها می شوند، با هم متفاوتند. بیماری وی را در این کشور و کشورهای اروپایی به وجود بیماری در اعصاب بینایی و مغز می دانستند، در حالی که بینایی وی با استراحت دادن چشم و اعصاب، اصلاح شد که نشان می دهد بیماری او فقط  از یک نوع فشار روانی ناشی شده بود.
عدم وجود تثبیت مرکزی در بینایی آنقدر غیر طبیعی است که حتی مقادیر کم آن می تواند باعث سردرد شود. اگر فردی سعی نماید منطقۀ بزرگی را در آن واحد مشاهده نماید، رتینوسکوپ[۱۱]ایجاد خطای بینایی در فرد را نشان می دهد. این کشش و فشار روانی، هنگامی که به عادت تبدیل می گردد، به انواع و اقسام مشکلات بینایی اعم از عملکردی یا فیزیولوژیکی می انجامد. اگر چنانچه توأم با درد نباشد، ممکن است که به یک مسألۀ مزمن مبدل گردد.­­­­­
هنگامی که چشم انسان تثبیت مرکزی خود را به دست می آورد نه تنها بینایی شفافی را خواهد داشت، بلکه کاملا در استراحت خواهد بود و هیچ گاه خسته نمی شود. چشمان در این حال باز و ساکت هستند. هیچ گونه حرکات ناموزون و غیرطبیعی ندارند و هنگامی که نقطه ای را در دوست می نگرند، محورهای بینایی کاملا موازی با هم می باشند. یا به عبارت دیگر ماهیچه های چشم به نحو صحیحی کار خود را انجام می دهند. این حقیقت عموما شناخته شده نیست. در کتاب های دیگر ادعا شده است که عضلات چشم در افراد با بینایی سالم نیز ممکن است دچار اشکال باشد، ولی من حتی یک مورد هم ندیده ام. در حالت تثبیت مرکزی کل ماهیچه های صورت و بدن در حال استراحت می باشند. حتی در این حال چین و چروک های تیرۀ دور چشمان نیز از بین می رود.
در اکثر موارد عدم تثبیت مرکزی، برخلاف تصور، چشم سریعا خسته میشود و حتی در صورت فرد به یک فشار نمایان است. اپتالموسکوپ نشان می دهد که کرۀ چشم دائما در تمام جهات حرکت می کند. حرکات عصبی پلک چشم هنگامی که چشم دیگر چیزی را دور یا نزدیک می نگرد، با دست زدن به آن مشخص می گردد. در این حال، محورهای بینایی هیچ گاه موازی نیست و برخی مواقع به لوچی چشم نیز می انجامد. ورم ملتحمۀ چشم و دور پلک ها، چین دور چشمان، وجود تیرگی چشم و آبکی بودن چشم، علایم دیگری از عدم وجود تثبیت مرکزی در چشم می باشند.
عدم وجود تثبیت مرکزی علامت یک نوع کشش و فشار است و با هر روشی که این فشار را بر می دارد، قابل مداوا است، ولی در برخی موارد بیمار با آشنا شدن به آن به سرعت درمان می شود. هنگامی که به وی نشان داده می شود که نمی تواند جایی را که بدان می نگرد، بهتر از بقیۀ جاها ببیند و همچنین این که وقتی به یک چیز نمی نگرد، باید بدتر از موقعی که بدان می نگزد به نظر برسد. می توان فاصلۀ بین عدم نگریستن و نچریستن به آن شیء را کاهش دهد تا این که وقتی به بالای یک حرف کوچک می نگرد، پایین آن را بدتر ببیند و بالعکس. هر چقدر حرف مورد نظر کوچکتر باشد، چشم آرام تر و بهتر می بیند. هنگامی که بتوان با نگریستن به بالای یک حرف پایین آن و با نگریستن به پایین آن بالای آن را بدتر دید، می توان آن حرف الفبا را کاملا سیاه و واضح دید. اوایل ممکن است که بتوان به صورت جلوه های لحظه ای، حروف را واضح تر دید. به این معنی که آن حرف برای لحظه ای واضح شود و محو گردد. با ادامۀ تمرینات می توان تثبیت مرکزی را به شکل یک عادت در آورد.
بسیاری از بیماران می توانند با نگریستن به قسمت پایین حرف C بالای آن را  بدتر ببینند. ولی در برخی از موارد نه تنها این مسأله برایشان امکان پذیر نیست، بلکه حتی نمی توانند که حروف بزرگ را در هر فاصله ای که نمایان هستند، از یاد برند. در این موارد لازم است که بیمار قانع شود که جایی را که می نگرد، بهتر نمی بیند. بهتر است چیزی را بیابید که با نگریستن مستقیم به آن بتواند بهتر از نگریستن غیرمستقیم ببیند. باید این بیمار بتواند هنگام عدم نگریستن به یک حرف آن را بدتر از مستقیم نگریستن آن ببیند.
نه تنها تمام اشکالات بینایی هنگام دیدنِ تحتِ تثبیتِ مرکزی از میان می رود، بلکه بسیار از بیماری های فیزیولوژیکی بدن نیز درمان می شود. من نمی توانم محدودیتی برای قدرت درمان آن قائل شوم. من نمی توانستم پیش بینی کنم که بیماری های آب سیاه چشم، آب مروارید و عنبیۀ سفلیسی با تثبیت مرکزی درمان می شوند. حقیقت این است که همل این بیماری ها هنگام به دست آوردن تثبیت مرکزی درمان شده اند. در اکثر موارد درمان در چند دقیقه انجام پذیرفته است و در برخی از موارد درمان ما دائمی بوده است. برای دست یابی به درمان دائمی، تمرین بیشتری لازم است. تمام حساسیت های مربوط به قرنیه، عنبیه و گوی چشم و حتی خود عصب بینایی به وسیلۀ تثبیت مرکزی بهبود یافته اند، در حالی که روش های دیگر کارساز نبوده اند. چرک کردن و بیماری های ناشی از سموم پروتئینی  از جممله تب تیفوئیدی، آنفولانزاّ سفلیس و سوزاک هم به وسیلۀ آن بهتر شده است. حتی هنگام وجود جسم خارجی در چشم، هیچ درد و سرخی در چشمِ در حالِ تثبیت مرکزی وجود ندارد.
با توجه به این که تثبیت مرکزی بدون کنترل روانی امکان پذیر نمی باشد، تثبیت مرکزی چشم به معنای تثبیت مرکزی ذهن است. این بدان معنی است که سلامت تمام بدن که به عملکرد درست ذهن بستگی دارد، با تثبیت مرکزی احیا می شود. نه تنها بینایی بلکه تمام حس هاس پنج گانه با تثبیت مرکزی بهتر می شوند. هضم غذا، جذب غذا، دفع و غیره توسط آن بهتر می شوند. علائم بیماری های مختلف عملکردی و فیزیولوژی نیز از بین می روند. بازده ذهن انسان نیز بدین ترتیب بیشتر می شود. فواید تثبیت مرکزی آنقدر زیاد است که این موضوع تحقیقات گستردۀ بیشتری را می طلبد.
استفاده از روش مستقیم تا حدودی این خطر را دارد که فشارهایی را که بیمار ا آن رنج می برد، افزایش دهد، بنابر این بهتر این است که به طور غیر مستقیم به هدف نزدیک تر شویم.
بهترین روش تثبیت مرکزی آن نیست که سعی کنیم یک قسمت از شیء را واضح تر از جاهای دیگر آن ببینیم، بلکه با ایجاد تحرک و جنبش در چشم ها و ذهن، سعی کنیم مناطق کوچکی ازشیئ را به صورت پی در پی به وضوح ببینیم.
از این رو ابتدا به روش هایی می پردازیم که هدف آن  ها ایجاد تحرک و جنبش در چشم ها و ذهن است. بعد از آن به تشریح روش هایی می پردازیم که مستقیما مردمک  را تحت تثبیت مرکزی می آورند. به کسانی که مشکلات بینایی دارند توصیه می کنیم این ترتیب را در تمرین های خود حفظ کنند. یعنی ابتدا چشم های خود را در حالت تحرک پیوسته ای که با آرامش توأم است، نگه دارند. بعد از این که تحرک را به چشم های خود باز گرداندند، به طور آگاهانه نمود های تثبیت مرکزی را تشخیص بدهند و شدت آن ها را افزایش دهند.
 
تمرینات تثبیت مرکزی را قبلا به تفصیل بحث کرده ایم، لذا برای اجتناب از تکرار به آنجا مراجعه کنید.
[۱] – در مرکز شبکیه یک برجستگی گرد وکوچک به رنگ زرد وجود دارد که آن را لکۀ زرد (Macula Lutea)می نامند. در مرکز این لک، فوویا(Fovea) قرار دارد که یک تو رفتگی از رنگ تیره تر است.(از کتاب بینایی کامل بدون عینک نوشتۀ دکتر بیتس بخش ۱۱ )
[۲] – Francois Arag
[۳] – Eccentric
[۴] – W. H. Bates, Perfect Sight Without Glasses, Published in 1920. 
[۵]Fovea centralis
[۶]– Macula Lutea، این بخش از شبکیه غالبا در مرده ها به
[۷] – Fovea
[۸]– اکنون مشخص شده است که سلول های مخروطی به رنگ حساس بوده و برای دید در روز بیشتر به کار می روند و سلاول های میله ای به روشنایی حساسیت بیشتری داشته و برای دید در شب به کار می آیند.
[۹] -Central Fixation
[۱۰] – Eccentric fixation
[۱۱]– Retinnoscop دستگاه کوچکی برای اندازه گیری خطای دید.

پاسخ دهید

آدرس پست الکترونیکی شما منتشر نمی‌شود.